سرزمین عربهای خوزستان محل تلاقی فلات ایران با شبه جزیره عرب است. یعنی ما همانگونه که از نظر فرهنگی محل تلاقی دو ملت با فرهنگ و ادبیات غنی فارسی وعربی هستیم از نظر جغرافیایی نیز محل تلاقی شبه جزیره عرب وفلات ایرانیم.
منطقه جغرافیایی عربهای خوزستان از دزفول در شمال تا قصبه (اروند کنار) در جنوب واز صویره و هندیجان در شرق تا حویزه وموسیان در غرب گسترش دارد.
جمعیت مردم عرب: اصولا در باره ملیتهای ایرانی هیچ گونه سرشماری انجام نگرفته است. در سرشماری همگانی جمعیت که در سال 1365 انجام گرفت، فرمهایی از سوی ماموران سرشماری به طور رسمی در میان مردم پخش شد تا جمعیت قومیتهای غیر فارس را مشخص کنند اما بعدا پشیمان شدند و به مردم گفتند نیازی به پر کردن فرم خاص”زبان مادریتان را مشخص کنید“ نیست. اما اکنون به نطر می رسد سرشماری براساس ملیتهای مختلف ایرانی اعم از ترک، فارس، کرد، عرب، بلوچ وترکمن ضروری به نظر می رسد تا میزان تنوع قومی ایران به طور دقیق مشخص شود.
اغلب ارقام وآماری که در باره جمعیت قومیتها ارایه می شود تخمینی و تقریبی است. اما ارقامی که من عرضه می کنم بر مبنای آمار رسمی مرکز آمار ایران و نسبتها، نظر خود من است.
من پیشتر، در سخنرانی ام در بهمن 1357 که پیش از انقلاب در دانشکده نفت آبادان انجام شد و سپس به صورت جزوه منتشر گردید تحلیلی درباره ترکیب جمعیت عربهای خوزستان در ربع قرن پیش ارایه دادم. ما در این مدت شاهد تحولات وتغییرات جمعیتی چشمگیری بودیم و البته جنگ عراق و ایران در این زمینه بی تاثیر نبوده است. بسیاری از غیر بومیان وحتا بومیان عرب به شهرهای دیگر مهاجرت کردند اما عربها بیش از غیر عربها به شهرهای خوزستان بازگشتند واین امر در شهر آبادان محسوس تر است. بگذریم از این که شمار فراوانی از عربهای روستاهای جنگ زده شهرستان دشت آزادگان (خفاجیه) به اهواز مهاجرت کردند و در این شهر سکونت گزیدند.
به هر تقدیر من در این جا آماری را عرضه می کنم که در آخرین سرشماری رسمی سال 1375 در ایران منتشر شده است. اما قبلا لازم می دانم چند نکته را یادآور شوم.
نخست : به استثنای روستاهای شمال دزفول وشوشتر و ایذه و مسجدسلیمان، اغلب روستاهای جنوب این شهرها عرب هستند و البته از این نقطه جغرافیایی است که میزان جمعیت روستاهای عرب به صد در صد می رسد. یعنی صد در صد روستاها وبخشهای شهرستانهای اهواز وآبادان و خرمشهر(محمره) و شادگان (فلاحیه) ودشت آزادگان (خفاجیه) عرب هستند. این نسبت در شهرستان شوش به 80-90 درصد ودر رامهرمز به 60-70 درصد ودر شوشتر ودزفول به بیش از50 درصد می رسد.
دوم: آمار رسمی سرشماری مرکز آمار ایران برمبنای واحد ”شهرستان“ ارایه شده است که شهر وبخش و روستا را در بر می گیرد. بدیهی است که نسبت عربها و غیر عربها در واحد”شهر“و ”شهرستان“ باهم تفاوت دارد.
در این آمار، خود مرکز آمار ایران بخشهای امیدیه (تابع شهرستان رامهرمز ) و باغ ملک (تابع ایذه) را جدای از شهرستانهایشان آورده است.
( سرشماری جمعیت در سال 1375 – ماخذ: مرکز آمار ایران )
ردیف نام شهرستان جمعیت درصد عربها جمعیت عربها
1. آبادان 252047 70% 176433
2. امیدیه 80533 60% 48320
3. اندیمشک 155594 20% 31119
4. اهواز 1110539 80% 888425
5. ایذه 172027 5% 8601
6. باغ ملک 90106 5% 4505
7. بندر ماهشهر 230696 65% 149052
(شامل کوره و معشور قدیم و سربندر وهندیجان)
8. بهبهان 163032 15% 24455
(شامل شهرکهای آزادی و سلمان و حیزان)
9. خرمشهر (محمره) 129346 95% 122879
10. دزفول 351942 35% 123180
11. دشت آزادگان 125825 95-100% 125825
(شامل خفاجیه و حویزه وبستان)
12. رامهرمز 158542 35% 55490
13. شادگان (فلاحیه) 121000 95-100% 121000
14. شوش 173232 85-90% 155909
15. شوشتر 210108 35% 73538
16. مسجد سلیمان 222211 20% 44422
(شامل عرب خمسه و رقیوه و جنوب هفتگل)
ـــــ ـــــ
3746772 2154053
+افزایش جمعیت طی 6 سال ( 3.5% میانگین رشد جمعیت کل و 4.6% رشد جمعیت عربها ×6سال) : 786822 594187
ـــــــ ــــــــ
جمعیت در 1381 4533594 2748240
+ عربهای فکه و موسیان و دهلران (استان ایلام) وبندر دیلم که جزء استان خوزستان نیستند اما به این استان چسبیده اند: 300000
ـــــــ
جمع مردم عرب خوزستان (عربستان سابق) 3048240
لذا در سال 1381 نسبت جمعیت عربهای استان خوزستان به کل جمعیت استان ( بدون محاسبه عربهای استان ایلام و بندر دیلم ) چنین است:
2748240:4533594 مساوی است با 60.6%
نیز در سال 1381 شمسی نسبت جمعیت مردم عرب خوزستان به جمعیت کل ایران چنین است: 3048240:65000000 مساوی است با 4.6%
البته ما در این محاسبه عربهای شهرهای گناوه و عسلویه و بوشهر و جزیره خارک و بنادر جنوبی و جزایر خلیج فارس را که سنی مذهب و به لهجه عربی خلیجی صحبت می کنند و بالغ بر 1.5 ملیون نفرند جزو عربهای خوزستان نیاورده ایم زیرا لهجه عربهای خوزستان بین النهرینی ومذهبشان شیعه است. این دو گروه از هموطنان عرب ما گرچه در برخی از دوره ها، تاریخ مشترک داشتند ومیان شیخ سلمان کعبی فرمانروای عربستان در عهد کریم خان زند و میرمهنا حاکم بندر لنگه هم پیمانی وجود داشت ولی به دلایل گسستگی جغرافیایی و مذهبی، اکنون انسجام و هماهنگی قومی چندانی میان آنان وجود ندارد.
میانگین رشد جمعیت در خوزستان میان 4.4 تا 4.6 است. بی گمان این نسبت بالا خاص عربهای استان است که به تحدید نسل چندان مقید نیستند و رشد جمعیت در میان غیر عربهای مناطق عرب نشین که اغلب شهرنشین و مرفه هستند از 3.5% فراتر نمی رود. همین مساله باعث شد تا دولت طی سالهای اخیر به طور گسنرده ای به عقیم کردن زنان روستایی عرب بپردازد. امری که مردان عرب، به ندرت، زیر بار آن می روند. برخی از روشنفکران عرب – البته – این قضیه را سیاسی می دانند.
طبق سرشماری سراسری سال 1375 در استان خوزستان 62.5 درصد جمعیت شهرنشین و 31.5 درصد روستانشین است.
در این جا لازم می دانم نسبتهایی از جمعیت شهرنشین وغیر شهر نشین استان را به نقل از مرکز آمار خوزستان بیاورم که البته با نسبت بالا گفته قدری تفاوت دارد.
طبق آماری که من دارم و مربوط به سالهای 77-78 است، 63% جمعیت خوزستان شهرنشین و37% روستانشین هستند. نسبت شهر نشینی در میان شهرهای صنعتی و بندری بیشتر است. آبادان 84%، خرمشهر(محمره) 81%، اهواز 75%، ماهشهر(معشور) 72،5%، امیدیه 66%، دشت آزادگان (حویزه وبنی طرف) 48%، رامهرمز 47،5%، شادگان (فلاحیه) 34،5% وشوش دانیال 30% شهرنشین هستند.
اما اخیرا مهدی کمرانی معاون عمرانی استان خوزستان طی گفتگویی با روزنامه محلی ”همسایه ها“ - مورخ 13/9/81 چاپ اهواز- گفته که 48 در صد جمعیت استان خوزستان روستایی است که در این صورت مساله اندکی فرق خواهد کرد.
طبق آمارهای رسمی شمار روستاهای خوزستان 5800 روستاست که 3700 روستای آن عرب هستند. این به معنای آن است که 64% روستاهای خوزستان عرب نشین هستند. بر اساس آمار آقای کمرانی ما در سال 1381، (1392720=64%×48%×4533594) نفر روستایی عرب داریم. من متاسفانه چون آمار جمعیت شهرها(ونه شهرستانها)ی خوزستان را در دست ندارم نمی توانم چنین محاسبه ای را انجام دهم. لذا به گمان من جمعیت عربهای استان خوزستان و مناطق عرب شیعه نشین چسبیده به خوزستان بین 3 تا 3،5 ملیون نفر است.
ازسوی دیگر اگر یک و نیم ملیون نفر عربهای جزایر و بنادر خلیج فارس و ثانیا پانصد هزار نفر عربهای استان فارس و خراسان و کرمان ویزد وبلوچستان و جنگ زده های خوزستانی مقیم کرج، تهران، اصفهان، مشهد و دیگر مناطق ایران را به رقم جمعیت مردم عرب خوزستان (3048240) اضافه کنیم به شمار 5048240 نفر جمعیت کل عربهای ایران خواهیم رسید. در واقع نسبت جمعیت کل عربهای ایرانی به جمعیت کل کشور 7.7 % است.
ما در محاسبات خود به هیچوجه عربهای عراقی تبعیدی ومهاجر در ایران یا حتا عراقیان ایرانی تبار معروف به معاودین را نیاورده ایم.
ضمنا در 80 سال پیش یعنی در دوره شیخ خزعل - واپسین فرمانروای عرب استان – ترکیب جمعیت با وضع کنونی تفاوت داشت. پس از کشف نفت و تآسیس پالایشگاه آبادان، سیل جمعیت مهاجران از استانهای همسایه وغیر همسایه به سوی خوزستان سرازیر شد.
در آن هنگام در محمره - خرمشهر کنونی- جز اندکی بهبهانی و بلوچ (کمتر از 5% جمعیت شهر) و در عبادان – آبادان کنونی- جز شماری غیر عرب
( آن هم حدود 5%) اکثریت مردم این دو شهر را عربهای بومی تشکیل می دادند.
روانشاد جلال آل احمد جمله ای دارد که گویای احوال ما عربهای خوزستان است . وی می گوید ( نقل به معنا) : ”تا بجنبی استعمارگران ملتی را در قالب ملتی دیگر ریخته اند“. واقعیت این است که من هر گاه کتاب ارشمند سفرنامه مادام ژان دیولافوا را تورق می کنم به یاد این جمله آل احمد می افتم.
این خانم فرهیحته فرانسوی تصاویری از مردان وزنان محمره آن هنگام (خرمشهر کنونی) دارد که مصداق دقیق این جمله نویسنده شجاع و منصف ایرانی است. مادام دیولافوا که چند روز پس از مرگ حاج جابر کعبی پدر خزعل و مزعل و آغاز فرمانروایی شیخ مزعل از این بندر دیدن کرده تصاویر مردان عرب آن شهر را در کتاب خود آورده است که دشداشه و چفیه و عقال بر سر دارند. اگر این تصاویر را با پوشاک کنونی اهل محمره یا خرمشهریها مقایسه کنید به ژرفای معنای جمله آل احمد حواهید رسید. اکنون وپس از گذشت صد و اندی سال از آن زمان به ندرت چنین پوششی را در خود شهر می بینید. اما استعمارگران انگلیسی و دست نشاندگان آنان در دربار پهلوی باهمه کوششی که به خرج دادند نتوانستند زبان مردم را همچون لباسشان تغییر دهند.
من فکر می کنم چنین حساسیتی نسبت به جامه کردها در کردستان ولباس محلی بلوچها در بلوچستان یا قشقاییها در فارس وجود نداشت یا اصولا کمتر بود؛ اما بیماری چندش آور عرب ستیزی با همه پدیده های هویت وزندگی عربها کار داشت. این بیماری – متاسفانه – هنوز ریشه کن نشده است.
در حالی که مردم عرب خوزستان در دوران پهلوی اول از بافت مسلط عشایری وعقب ماندگی تحمیلی رنج می بردند، فرهنگمداران و نظریه پردازان شووینیست وفراماسونری هچون فروغی ها، محمود افشارها، فره وشی ها، صادق کیاها و ذبیح بهروزها برای تغییر هویت قومی خلقهای ایران وبه ویژه مردم عرب خوزستان برنامه ریزی می کردند وروشنفکرانی چون زرین کوب، صادق هدایت، بزرگ علوی، سعید نفیسی، مرتضی راوندی واخوان ثالث به نوعی دیگر کینه و حقد نژادی خودرا نثار این قوم بی دفاع می کردند. طبق یک آمار سرانگشتی حدود 80تا 90 درصد نویسندگان وتاریخنگاران معاصر ایرانی به این بیماری مبتلا بودند والبته این قصه هنوز سر دراز دارد. البته در این عرصه باید حساب شاعران و نویسندگان زن همچون فروغ فرخزاد، سیمین دانشور یا نویسندگانی نظیر جلال آل احمد، غلامحسین ساعدی، صمد بهرنگی، محمد جعفر پوینده یا نسیم خاکسار را که منزه از اندیشه های نژادپرستانه و عرب ستیزانه هستند از آن اکثریت بیمار جدا کرد.
می توان گفت طی هشتاد سال گذشته، براثر مهاجرتهای عمدی و غیر عمدی نابومیان به استان خوزستان آسیبهای فراوانی به مردم عرب این استان وارد آمده است. این امر باعث شده است تا حدود نیم الی یک ملیون نفر عرب طی این مدت زبان مادری خودرا از دست بدهند. نیز اگر روند تفریس یا (آسمیلاسیون) ادامه یابد آسیبهای زبانی، فرهنگی و اجتماعی بیشتری بر پیکره مردم عرب خوزستان وارد خواهد شد. نگارنده – البته - مخالف مهاجرت شهروندان ایرانی، واز جمله عربها، به هر نقطه ای از ایران نیست اما در مورد خوزستان وبرای جلوگیری از مسخ وبحران هویت عربهای این سامان باید طبق قانون اساسی به مردم عرب این امکان را بدهیم تا در دوره ابتدایی به زبان مادریشان درس بخوانند تا از آسیبهای تبعی مهاجرت غیر بومیان آسیب کمتری ببینند.
علاوه بر آن چه قبلا گفتم برای تاکید بیشتر بر اکثریت بودن عربها در استان خوزستان شما را به دو کتاب مهم ومرجع احاله می کنم: یکی لغتنامه دهخدا و دیگری ”انسکلوپدیا بریتانیکا“ست .
علامه دهخدا در لغتنامه فارسی خود ذیل عنوانهای ”عربستان“و”خوزستان“ می نویسد”اعراب خوزستان بیش از نیمی از استان خوزستان را تشکیل می دهند“.
دایرة المعارف بریتانیکا که یکی از معتبرترین دانشنامه های جهان است همانند لغتنامه دهخدا تاکید دارد که جمعیت عربهای خوزستان بیش از نصف جمعیت کل خوزستان است. البته منبع در این زمینه فراوان است اما این دو کتاب به امانت و دقت معروفند. به همین دلیل دایرة المعارف ایران که به کوشش احسان
یار شاطر وهمکاران امریکایی وایرانی اش تهیه شده غیر دقیق، طرفدارانه، با نگاهی ایدیولوژیک - شاهنشاهی آریامهری- وبر اساس گفتمان قومیت مسلط تالیف شده است واز این رو اعتبار علمی ندارد.
مقدمه
چندی است که شاهد گسترش آگاهی های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در میان خلقها و قومیتهای ایرانی هستیم ومساله ملی به موضوع بحث وجدل گروه های سیاسی و فرهنگی مختلف درون وبرون کشور تبدیل شده است.
فعالان خلقها وملیتهای ایران از این رویکرد میمون استقبال می کنند و آن را به فال نیک می گیرند.
پیش از درج این سخنرانی لازم می دانم به چند مورد اشاره کنم: نخست، آن که در سایتهای Ethnologue.com و واشنگتن پست جمعیت عربهای خوزستان به ترتیب یک ملیون و دویست هزار و 3% جمعیت ایران ذکر شده که از اساس نادرست است. من در این مقاله نشان خواهم داد که این آمارها از جمعیت واقعی آنان کمتر است.
ضمنا پس از این سخنرانی به منابعی دست یافتم که می گوید عربهای خوزستان پیش از کوچ آریایی ها به فلات ایران در این سرزمین می زیستند. اینها عبارتند از کتابهای ”12 قرن سکوت “ ناصر پورپیرار و” المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام“ پرفسور جواد علی است که روانشاد دکتر محمد حسین روحانی دو جلد از ده جلد آن را به فارسی ترجمه کرده است.
من در این سخنرانی کوشیده ام تا نشان دهم عربهای خوزستان نه مجموعه ای از عشایر وقبایل یا یک اقلیت قومی مهاجر بلکه یک ”خلق“ یا یک ”قومیت“ بومی اند که در جغرافیا و تاریخ چند صد ساله این سرزمین ریشه دارند و در مجموعه بزرگی به نام ملت ایران جای می گیرند.
گرچه این سخنرانی در بهمن 1378 انجام شده اما با توجه به داده های نوینی که طی سه گدشته به دست آمده تنظیم شده است.
******************************
با درود به خواهران وبرادران، استادان و مسؤلان دانشگاه صنعتی اصفهان.
خیلی خوشحالم که در جمع دانشجویان عزیز در شهر اصفهان، شهر هنر، شهر دین و دانش و ادب صحبت می کنم.
اصفهان تنها امروز نیست که منادی گفتگوی فرهنگها ست بلکه این کار اززمانی آغاز شد که ابوالفرج اصفهانی بزرگترین دایرة المعارف عربی و اسلامی را نوشت. لذا عجیب نیست اگر اصفهان و دانشگاه صنعتی اصفهان آغازگر این برنامه ها شده است.
صد سال است که نبرد سیاسی، اجتماعی وفرهنگی ملت ایران علیه استبداد وخودکامگی جریان دارد. از انقلاب مشروطه تاکنون، توده های مردم ایران – از عرب اهوازی و ترک تبریزی گرفته تا فارس اصفهانی و کرد مهابادی – دست به دست هم داده وشانه به شانه یکدیگر علیه استبداد، دیکتاتوری و تک صدایی مبارزه کرده اند که به تدریج شاهد به ثمر رسیدن این مبارزات هستیم.
عربهای خوزستان به عنوان یک خلق یا قومیت یا ملیت (هرچه اسمش را بگذارید) بخشی جدایی ناپذیر از ملت ایران است اما در عین پیوستگی با سایر خلقهای ایران تمایزاتی با آنها دارد که به آنها اشاره خواهم کرد . در واقع مردم عرب خوزستان از هویت خاصی برخوردارند.
واما هویت چیست؟ هویت، هستی فرهنگی، معنوی و روحی هر فرد انسانی است. هر انسانی در درجه اول هویت فردی دارد که شامل ویژگیهای روحی وروانی و ذهنی اوست. آنگاه هویت قومی یا (ملی) دارد همانند عرب، ترک وفارس و سپس هویت ملی یا (میهنی) نطیر ایرانی، عراقی، هندی وسویسی. پس از آن هویت دینی و مذهبی ودر نهایت هویت جهانی انسان مطرح است.
شخصیت فردی عرب خوزستانی اصولا دارای 3 یا 4 بعد عمده است: بعد دینی، عشایری،قومی وملی. البته اولویت هر یک از این ابعاد در میان لایه های مختلف اجتماعی فرق می کند.
در میان عامه مردم، نخست بعد دینی (مذهبی) دوم بعد عشایری، سوم بعد قومی(عربی) و چهارم بعد ملی(ایرانی) تعیین کننده رفتار شخصی، اجتماعی وسیاسی آنان است. پس از انقلاب و به حاکمیت رسیدن روحانیان در ایران، بعد اول و چهارم برهم منطبق شدند اما در سالهای اخیر براثر تحولاتی که در فضای سیاسی ایران رخ داده است این دو بعد بار دیگر درمیان لایه های گسترده ای از مردم در حال جدا شدن هستند. ما این را به وضوح در میان روشنفکران و دانشجویان و حتا دانش آموزان عرب می بینیم. به طوری که اکنون ابعاد هویتی لایه های اجتماعی یاد شده شامل بعد قومی(عربی) سپس بعد دینی (اسلامی) و آنگاه بعد ملی (ایرانی) است. بعد عشایری در میان این لایه های اجتماعی به شدت ضعیف ونا پذیرفتنی است. روشنفکران عرب روابط عشایری را عامل عمده عقب ماندگی خلق خود می دانند که همواره حاکمیتهای مرکزی از آن برای تفرقه وعقب مانده نگه داشتن عربها از آن بهره برده اند.
من در این جا درباره وضع اجتماعی و تاریخی مردم عرب خوزستان صحبت خواهم کرد تا ثابت کنم این مردم در خوزستان اقلیت نیستند بلکه در اکثریت اند و از نظر دانش جامعه شناسی می توان به آنان نام علمی مردم عرب یا خلق عرب خوزستان Ahwaz Arab People یا Khouzistan Arab People را اطلاق کرد که معادل عربی آن ”الشعب العربی الاهوازی“ است. همان طور که گفتم اهواز در این جا فقط شهر اهواز نیست بلکه به مفهوم کل خوزستان به کار می رود . ضمنا اگر برخی دوست دارند واژگانی همانند قومیت عرب خوزستان یا ملیت عرب خوزستان را به کار ببرند کسی مانع آنها نیست و ما نیز ممکن است تسامحا گاهی این اصطلاحات را به کار گیریم.
اصولا در علم جامعه شناسی به این نتیجه رسیده اند که هر خلق، ملیت یا قومیتی دارای چهار عامل عمده است. یعنی یک گروه انسانی یا یک مجموعه اجتماعی باید چهار عامل داشته باشد تا ملیت نامیده شود. نخست، اشتراک سرزمین یا جغرافیا؛ دوم، اشتراک زبان؛ سوم اشتراک تاریخ؛ و سوم اشتراک فرهنگ است. یا به عبارتی یک ملیت یا قومیت دارای ویژگیهای مشترک جغرافیایی، زبانی، تاریخی و فرهنگی – روانی است.
ضمنا عربهای خوزستان که تبار تاریخی آنان به 6 قبیله یا ایل عمده باز می گردد، خودرا دارای نیای مشترک می دانند و ما این را در علم الانساب که در میان عربها رواج فراوان دارد می بینیم.
به هرحال ملیت عرب خوزستانی هنگامی تحقق یافت که عربها به وجود قومی خود آگاهی پیدا کردند واین فراگردی است که طی 70-80 سال اخیر رخ داده است.