مردم عرب خوزستان هنر، ادبیات،سنن، آداب و رسوم و پوشاک خاص خودرا دارند که با سایر مردمان ایران تفاوت دارد.
به عنوان نمونه عربهای خوزستان تاریخ ادبیات و گنجینه فقهی و فرهنگی ویژه خودرا دارند که بخش پس از اسلام آن به صورت مکتوب در دسترس ماست. این گنجینه طی حکومت مشعشعیان در اواخر قرن هفده و طی قرون هجده ونوزده میلادی به اوج خود رسید. در این باره بعدا بیشتر صحبت خواهم کرد.
اما همین قدر بگویم که این خلق، شاعران گرانقدری را در دامان خود پرورده است. ابونؤاس اهوازی، ابن معتوق، علی بن خلف مشعشعی، ملا فاضل السکرانی و دکتر عباس عباسی الطایی نمونه ای از بسیارند.
جامه سنتی مردم عرب خوزستان ”دشداشه“،”چفیه“،”عقال“و”بشت“ برای مردان و”نفنوف“،”ثوب“،”شیله“و”عصابه“ و”عبا“ برای زنان است. اینان زینت آلات خاص خودرا دارند. جامه و زیور الات زنان عرب خوزستان با لباس زنان همه مناطق ایران وحتا با جامه وزیور الات زنان بختیاری که همسایه آنها هستند تفاوت دارد.
عربهای خوزستان مجالس ختم و عزاداری خودرا به گونه ای برگزار می کنند که باسایر مناطق ایران تفاوت دارد. ما در اینجا شاهد مثلا هوسه (یزله) مردان - وگاهی زنان- عرب هستیم. شما هوسه را – جز در میان عربهای خوزستان- در هیچ جای دیگر ایران ودر میان هیچ ایل و خلق و قومی نمی بینید . زنان عرب سوگ سروده هایی دارند که به هنگام مراسم فاتحه یا در گذشت نزدیکان وخویشاوندان خوانده می شود که به عربی ”نعاوی“ نامیده می شوند.
هوسه (یزله) نوعی پایکوبی است که هم در مراسم عزا وهم عروسی انجام می شود؛ بااین تفاوت که شعرها ومضمون آنها در هریک از این دو مراسم فرق می کند.
سازهای موسیقی عربی خوزستان جز”قانون“ و”کاسور“- تمپو به لهجه بندری- با سازهای دیگر خلقهای ایران مشترک اند. البته نباید نقش”ربابه“ - رباب به فارسی – را فراموش کنیم که ساز سنتی عربهای خوزستان است.
ضمنا دستگاههای موسیقی مقامی عربی خوزستان با موسیقی عراقی تقریبا یکی است وهردو تشابهاتی با موسیقی فارسی (ایرانی) دارند. مثلا ما در موسیقی محلی عربی خودمان دستگاههای نهاوند واصفهان و سه گاه هم داریم. نیز دستگاه ”حویزه“ را داریم که گرچه خاستگاهش شهر حویزه خوزستان خودمان است اما اکنون در عراق رواج بیشتری دارد. واین البته مربوط به زمانی است که فرهنگ وادب و موسیقی عربی در حویزه واهواز شکوفایی داشت و حویزه، پایتخت خاندان حکومتگر مشعشعیان بود که بر قلمرو عربستان فرمانروایی داشتند.
ضمنا موسیقی ”ریفی“ و”بدوی“ نیز میان اغلب مردم عرب خوزستان رایج است. این موسیقی ریفی با موسیقی ریفی جنوب عراق یکی است وبا موسیقی بدوی در کشورهای عربی همسایه تشابهاتی دارد.
ما، در مراسم فاتحه یا مجالس ختم عربها شاهد تعاون همه خویشاوندان و بستگان و افراد قبیله یا عشیره هستیم. این مراسم با شیوه های نمادینی همانند اصلاح صورت ( الحسان) واهدای پارچه نو و نظایر آن همراه است. نیز هر عشیره یا قبیله با بیرق یا پرچم خاص خود وبا حالت هوسه و پایکوبی در مجلس ختم حاضر می شود. عشایر اصولا برای زن متوفا – هر منزلتی داشته باشد- هوسه نمی کنند.
عربهای خوزستان مراسم عروسی، بازیها ومراسم ختنه سوران خاصی دارند که تاکنون هیچ محقق غیر عربی به آنها نپرداخته است واگر استثنایی پیدا شود که به دور از شووینسم به این آیینهای اجتماعی نگریسته باشد بسیار نادر است.
من از آیین ”فصل“ در کتابها و گفتگوهایم بارها صحبت کرده ام و در اینجا به عنوان مثال به رسمی به نام”دخیل“ اشاره می کنم. طبق این رسم هرکس وارد خانه ای شد وپناه خواست دخیل به شمار می رود وهیچ کس و هیچ نیرویی نمی تواند متعرض او شود.
عربهای خوزستان برای عید فطر به عنوان عید ملی و مذهبی خود ارج فراوان قایلند واصولا به عید نوروز نه به عنوان عید ملی بلکه به عنوان جشن طبیعت
نگاه می کنند. در عید فطر کودکان جامه نو می پوشند و عیدی می گیرند وبزرگان به عید دیدنی می روند وبرخی اختلافات میان فامیل برطرف می شود.
این عید را علاوه بر عربهای شیعه خوزستان، اهل سنت در کردستان، آذربایجان غربی، ترکمن صحرا، خراسان و بنادر جنوبی ایران نیز – بیش از نوروز - گرامی می دارند اما به علت تصلب و تعصب قومیت مسلط، سهم حدود 15 ملیون ایرانی که این عید ملی و مذهبی را جشن می گیرند فقط یک روز تعطیلی است که گاهی به علت دیر دیدن هلال به نیم روز می رسد. در صورتی که همین قومیت برای اعیاد ملی خود تا 15 روز را تعطیل می کند.
از نظر ویژگیهای روانی عربهای خوزستان روحیه ای تهاجمی”آگرسیو“ دارند. آنان دارای حس نیرومند انتقام گیری وآتشین مزاج اند. تندروی در برخورد با مسایل ناموسی و ناموس پرستی نیز از خصلتهای آنان است.
البته برخی از این رفتارهای ناشی از طبیعت گرم و سوزان استان یا میراث عشایری بر جای مانده از عهد جاهلیت وبرخی ناشی از واکنش آنان به سرکوب وتحقیر همیشگی عربها وعقب نگه داشتن عمدی آنان است.
رژیم نژاد پرست پهلوی اصولا معتقد به برتری نژاد آریایی بود. لذا علاقه فراوانی به القاب”آریامهر“ ونظایر آن داشت. عرب ستیزی آن رژیم نیز برخاسته از همین نگاه بود . شاه و نظام سیاسی اش، نگاهی امنیتی به مساله ملیتهای ایرانی داشت ومبنا را برسرکوب ومحو هویت فرهنگی و اجتماعی آنها قرار داده بود. همپیمانی اش با رژیم نژاد گرای اسراییل نقش مهمی در تقویت این گرایشها ونفرت از هر چه عرب و عربی است ایفا می کرد. فراموش نکنیم که خوزستان عرصه تاخت وتاز نیروهای امنیتی اسراییل یعنی موساد بود.
رژیم شاهنشاهی، مردم عرب خوزستان را به عنوان حلقه ضعیف خلقهای ایران به شمار می آورد ونه تنها با زبان بلکه با فرهنگ وفولکلور وموسیقی وحتا لباس مردم عرب همچون چفیه و دشداشه وعبای عربی زنان مبارزه می کرد. چون اینها را نماد و مظهر هویت قوی عربها به شمار می آورد. البته این کار اکنون نیز کما بیش – اما با شدت کمتر- ادامه دارد.
همان طور که گفتم دین اسلام و مذهب شیعه بخشی از هویت وفرهنگ عربهای خوزستان به شمار می رود. اما پیامدهای منفی ناشی از ایدیولوژیک شدن دین در سالهای اخیر – همچون سایر مناطق ایران- دامنگیر مردم وبه ویژه جوانان عرب شده است.
دین و مذهب: دین مردم عرب خوزستان اسلام و مذهبشان شیعه اثناعشری است. در واقع خوزستان یکی از دروازه های مهم ورود اسلام و سپس تشیع به ایران بوده است وعربهای خوزستان در این زمینه نقش مهمی ایفا کرده اند. شماری عرب سنی مذهب از روزگار قدیم در شهر خرمشهر (محمره) زندگی می کنند. نیز فرقه هایی همانند اخباری و شیخی از دیر باز در این شهر
می زیسته اند.
چند اقلیت دینی در میان عربهای خوزستان وجود دارند که عرب تبارند. مهمترین آنها اقلیت صبی ( صبی ها) یا منداییان هستند. قران با عنوان ”صابئه“ و اهل کتاب از آنان یاد کرده است. صبی ها علاوه بر خوزستان در عراق و کویت و – در سالهای اخبر- در امارات متحد عربی نیز زندگی می کنند.
شمار صبیان خوزستان حدود 35-50 هزار نفرند.
چند خانواده مسیحی در اهواز و آبادان زندگی می کنند ودر این شهرها کلیساهایی دارند که برخی از انها قدیمی هستند. ما یهودی عرب (ایرانی) هم داریم که پس از انقلاب تعدادشان کم شده است.